Menu

اخبار کتابخانه

دوشنبه 16 اسفند 1395
تعداد بازدید: 142
تعداد نظرات: 0

سخنان حضرت آیت الله سیدمحمدجواد علوی بروجردی در نشست علمی درایت اجتماعی سیاسی پیش کنگره نکوداشت حضرت آیت الله العظمی بروجردی (ره) با عنوان شکوه مرجعیت

بسم الله الرحمن الرحيم

سیره و روش مرحوم بروجردی با حوزویان

مقدمه

مستشرقینی که در مورد شیعه چیزی نوشتند گفتند بقای شیعه مولود دو امر است یکی مرجعیت دیگری عاشورا این دو عامل، شیعه را در طول تاریخ بسیار پرنشیب و فراز حفظ کرده است.

توجه مرجع راحل به روحانیت:

مرحوم آقای بروجردی (رضوان الله تعالی علیه) به عنوان مرجع زمان خودش تأکید زیادی روی قشر میانی روحانیت داشت سازمان روحانیت در رأسش مرجعیت است از همه پایین طلبه های متعلم هستند؛ حلقه میانی شامل اساتید حوزه و روحانیونی می باشد که در شهرها و بلاد مختلف به عنوان واعظ روضه خوان امام جماعت انجام وظیفه کند؛ مرحوم آقای بروجردی به این قشر میانی توجه بسیار داشت اگر شهری دارای عالم نبود به هر وسیله که می شد در آن جا عالم ارسال می کرد حتی کسانی را که از نظر فکری با ایشان مخالف بود و کسانی که مردم را از تقلید ایشان برمی گردان حمایت می کرد، وقتی وجوهات شرعی را افراد برایش آوردند سوال می کرد شما از کدام شهر آمدید؟ وقتی اسم شهرشان را می برد به آنان رهنمایی می‌کرد که ما در آن جا به عنوان نماینده و وکیل خودمان فلان روحانی را تعیین کرده ایم از شما به صورت مستقل پول نمی گیریم در آنجا مراجعه کرده با او حساب و کتاب بکنید.

مرحوم آیت الله سیدمهدى يثربي کاشانی نقل می کرد وقتی در قم مرحوم سيد على يثربی فوت شد من در حدود سی سال و اندی داشتم به من گفت تو باید به کاشان به جای برادرت بروی؛ وقتی به کاشان رفتم افراد خیلی توجه نمی کرد یک وقت دیدم بزرگان شهر پیدا شد، یکی پس از دیگری آمدند در حالی که هیچ گاه سراغم نمی آمدند تحقیق کردم معلوم شد چند نفر از اینان به حضور آقای بروجردی در قم رفته آن مرحوم دستور داده است که در کاشان آقای یثربی را به عنوان نماینده خودم گذاشته ام شما باید پول را به ایشان بدهید من به صورت مستقیم قبول نمی کنم، لهذا با این کارش راه خانه ما را به مردم یاد دادند. پدر من نقل می کرد در حضور آقای بروجردی نشسته بودیم که یک مجموعه افراد از یک دهی برای تحویل وجوهات شرعی خودشان آمدند؛ که در مجموع مبلغ بیست و پنج الی سی تومان بود آقای بروجردی سؤال کرد شما در محل خودتان روحانی دارید؟ گفتند بلی آقای شیخ حسنی هست که پیرمرد شده است. بعد فرمود آقا شیخ حسن برای شما چه می کند؟ گفته بودند سه وعده برایمان نماز می خواند منبر می رود، احکام شرعی بیان می کند، عقد فرزندان مان را می بندد نماز میت می خواند مرحوم آقای بروجردی فرموده بود سلام مرا به ایشان برسانید این پول را به او می برید بعد از این نیز هر گونه وجوهاتی داشتید به شیخ حسن بدهید تا برای من بیاورد. این گونه جایگاه روحانیت را به مردم نشان داده و معرفی می کرد؛ ولذا آقای بروجردی دفتر در جایی باز نکرد می فرمود خانه هر عالم ، مسجد هر عالم دفتر من است این رویه ای بود که او داشت. از مبلغان و روحانیت حمایت کرده و پول خرج می کرد وقتی از دنیا رفت نزدیک به هفتصد و پنجاه هزار تومان جهت همین کارها قرض داشت گاهی برای دادن شهریه می فرستاد تا قرض بکند با این حال حمایت از عالمان بلاد را هیچوقت ترک نکرد.

اهمیت کار مرحوم بروجردی از این جا معلوم میشود که یکی از بزرگان عراق نقل می کرد در زمان صدام حزب بعث یک کنگره ای داشت این کنگره در زمان حسن البکر برگزار شد، میشل افلق بنیانگذار حزب بعث صدام حسین و نوع این شخصیت ها حضور داشتند. در آنجا این بحث بود که موانع کار حزب بعث در بین مردم چه هست؟ به این نتیجه رسیدند که در عراق با یت شیعه مرجعیت بزرگترین مانع است. گفتند ما با مرجعیت نمی توانیم مقابله مستقیم داشته باشیم چون بین مردم قداست دارد برایمان مسئله درست می‌شود راهی که در آخر مورد تأیید قرار گرفت این بود که مرجعیت ارتباط مستقیم با مردم ندارد ما اگر قشر

میانی روحانیت را برداریم ارتباط مردم و مرجع خود به خود بریده شده است برای این کار تلاشهایی زیادی کردند و تاحدی به نتیجه رسیدند.

از مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی شنیدم که در حضور آقای بروجردی نشسته بودیم یک نامه ای برایش آمد، باز کرد نگاهی انداخت و عصبانی شد و فرمود این آقا در آن شهر خدمت می کند مفید به حال مردم است معلوم شد آقایی در یکی از شهرهای ایران مخالف ایشان هست و بالای منبر بد گویی می کند، اینان نوشتند که به ما هم اجازه بدهید تا با او مقابله به مثل بکنیم.

مرحوم بروجردی گفته بود: مردم به حساب مخالفتی که این فرد با من دارد به او پول نمی دهند من به افرادی وظیفه دادم بدون این که بگویند پول از ناحیه چه کسی است به او داده بشود تا بتواند در آن شهر دوام بیاورد. باز مرحوم پدرم نقل می کرد در حضورش نشسته بودیم مجموعه ی از مریدان آقای طالقانی از تهران آمده بود مبلغ دوهزار تومان با خودشان آورده بود که تحویل بدهد بعد رو کرد به آقای بروجردی و گفت من دو هزار تومان به آقای طالقانی دادم، آقای طالقانی طرفدار آقای کاشانی بود که با آقای بروجردی مسئله داشت؛ آقای بروجردی به این آقا رو کرد و گفت آقای طالقانی در مسجد هدایت چه میکند؟ گفتند سه وعده نماز می خواند در هفته سه بار منبر می رود، احکام و تفسیر می ،گوید جلسه برای خانمها و جوانان دارد این ها را که گفت ایشان رو به اطرافیان خودشان کردند فرمود یک روحانی در یک شهر بیشتر از این چه باید بکند؟ به آنان گفتند آن دو هزار تومان را که دادید من قبول دارم این دو هزارتومان را که برای من آوردی به ایشان تقدیم می کنید؛ از این به بعد هم حساب و کتابت با ایشان باشد وقتی او بگیرد مثل این است که من گرفته باشم احترام به مرجعیت زمان خودش یک خصوصیت دیگر مرحوم آقای بروجردی در طول زندگیش اعتبار و احترامی بود که برای مرجع وقت قائل بود در سی و هفت سالگی از نجف به بروجرد آمد، سی و چهارسال در بروجرد بود تا این که به قم آمد، در آن ایام مرجع اعلا مرحوم آقاسید ابوالحسن بود مردم به چهار نفر (ابوالحسن، حاج حسین قمی، میرزای نائینی و آقای بروجردی نامه نوشتند که اعلم کیست؟ مرحوم میرزا جواب داده بود این حکم در رسائل عملیه ذکر شده است. حاج آقا حسین قمی گفته بود اعلم خودم آقاسید ابوالحسن گفته بود تزكية المرء نفسه قبيح. مرحوم آقای بروجردی جواب داده بود امروز علم اسلام بر دوش حضرت آیت الله اقاسید ابوالحسن اصفهانی ،است با وجود ایشان سوال از این مطلب موضوع ندارد هستم.

آقاسید عبدالکریم اردبیلی این قصه را برایم از مرحوم آقای حجت نقل می کرد که یک وقتی آقا سید ابوالحسن مریض شد اطبا گفتند هوای نجف خوب نیست ایشان باید ایران بیاید آقای حجت با مرحوم آقا سید محمد تقی خوانساری و سید صدرالدین صدر جلسه کردند که اگر آقاسید ابوالحسن به قم بیاید چه کنیم؟ بعضی گفتند بیرون شهر به استقبالش برویم؟ برخی گفتند تا سلفچگان برویم، برخی بیشتر و کمتر پیشنهاد دادند. سرانجام به حضور آقای بروجردی رفتیم که چه کنیم؟ ایشان جواب داد هنوز برای ما محرز نیست چون تردید است که قم بیاید یا به حلب سوریه برود گرنه رفتن ما تا مرز مسلم بود، اتخاذ ترتیبات ویژه در شهرهای بین راه نیز لازم بود.

حاج محمد حسین احسن پیشکار حسابدار مرحوم بروجردی بود برای من نقل کرد که آقای بروجردی در بروجرد در هر ماه رمضان بین دو نماز ظهر و عصر روی منبر می نشست از روی رساله فارسی آقاسیدابوالحسن مسئله گفت در حالیکه خودش حاشیه عروه داشت در دیگر وقتها بعد از نماز آقای بروجردی، معمولا من مسئله می گفتم یک روزی :گفتم: فتوای آقاسید ابوالحسن این است و فتوای آقای بروجردی هم این است تا اسمش را بردم از محراب داد زد و گفت مردم مقلد سید است برای چه ایجاد نفاق و اختلاف می کنید.

باز هم از سیره عملی ایشان از مرحوم پدرم نقل شده است که مرحوم سید عبدالهادی یک وقتی قم به منزل آقای بروجردی آمد، دیگر چشم‌های سید عبدالهادی دید نداشت کور شده بود، وقتی که می خواست برود آقای بروجردی همراه شد تا او را بدرقه بکند پیش آمد کفشهای آقاسید عبدالهادی را جلوی پایش جفت کرد.

آقا سید عبدالهادی دست آقای بروجردی را گرفت خم شد تا ببوسد پدر من گفته بود من دیدم عمامه ها به هم خورد. آقای خوئی هم که آمدند شنیدم آقای بروجردی جلو پایش کفش جفت کرده است.

این بود مجموعه ای از سیره ی شخصیتی مرحوم بروجردی

تصاویر
  • سخنان حضرت آیت الله سیدمحمدجواد علوی بروجردی در  نشست علمی درایت اجتماعی سیاسی  پیش کنگره نکوداشت حضرت آیت الله العظمی بروجردی (ره) با عنوان شکوه مرجعیت