Menu

اخبار کتابخانه

شنبه 01 شهریور 1399
تعداد بازدید: 524
تعداد نظرات: 0

استاد حافظیان: فهرستنگاری یک کار فیزیکی نیست. بلکه مقدمه ای برای تدوین تاریخ علم به دست خودمان می شود

در ادامه سلسله برنامه های تاریخ شفاهی کتابخانه ها که به همت کتابخانه آیت الله العظمی بروجردی برگزار می شود، روز 1 شهریور 1399، این برنامه میزبان حجت الاسلام والمسلمین ابوالفضل حافظیان از محققان و فهرستنگاران حوزه نسخ خطی بود. در ادامه گزارشی کوتاه از این گفتگو را می خوانید:

بنده دوم فروردین سال 1349، در خانواده ای مذهبی در شهر بابل به دنیا آمدم. بسیار به امور مذهبی و اعتقادی علاقه مند بودم. تحصیلات جدید را تا اول دبیرستان در شهر بابل سپری کردم. سال 1364 وارد حوزه علمیه قم شدم. اما تحصیل مدرسه ای من به صورت رسمی، در سال 1365 در مدرسه امام محمدباقر(ع) شروع شد.

دروس حوزوی را نوعا نزد مدرسین به‌نام و بسیار خوب حوزه گذراندم. مثلا استاد درس مختصرالمعانی ما آقای فتوحی بود، مغنی را نزد آقای طالقانی خواندیم، به شرح لمعه که رسیدیم، از مدرسه بیرون آمدیم و در دروس آزاد شرکت کردیم. من بخشی از شرح لمعه و اصول فقه مظفر را از دروس استاد محمدی خراسانی استفاده کردم، به رسائل، مکاسب و کفایه که رسیدیم، بخشی از رسائل را خدمت آیت الله آسید رسول موسوی تهرانی گذراندم، مکاسب را خدمت مرحوم آیت الله پایانی گذراندم، برای درس کفایه، به مقدار زیادی از آیت الله صالحی مازندرانی استفاده کردم. در سال 1374، در امتحانات شفاهی حوزه، کفایه را به صورت شفاهی و کتبی در پایه دهم قبول شدم. بعد وارد درس فقه و اصول شدم. از دروس فقه و اصول آیت الله العظمی آشیخ جواد تبریزی، آیت الله العظمی وحید خراسانی مدتی استفاده کردم.

از سال 1372 وارد حوزه نسخه شناسی و کتابشناسی شدم. الان(سال 1399) 27 سال از آن تاریخ می گذرد. در این مدت، به صورت پیوسته و بدون وقفه ای در این حوزه کار کردم. در این مدت شاید ده ها هزار صفحه مطلب نوشتم.

بنده در این مدت، در بسیاری از کتابخانه های بزرگ و مشهور کشور، خدمت کردم. بین 30 الی 50 جلد کتاب فهرستنگاری از بنده منتشر شده است. 30 جلد آن تالیف شخصی خودم بوده است. بیش از 20 جلد آن را هم به صورت اشتراکی با سایرین کار کرده ام. 100 مقاله هم از بنده در مجلات علمی تخصصی منتشر شده است.

من از سال 1372 و قبل از آن، بسیار علاقه مند بودم که شرح حال علمای شهر خودمان را بنویسم. یک وقتی من از روی نسخه های خطی، اسم مدارسی که کاتبان مختلف در آنجاها کتاب و نسخه شان را کتابت کرده اند، اسامی این مدارس را جمع کردم، تا مشخص شود که در هر شهری چند مدرسه داشته است. گمان می کنم که من توانستم در شهر بابل 15 مدرسه پیدا کنم.

یک روز به صورت تصادفی به یکی از روزنامه ها نگاه کردم، نوشته بود که کتابخانه مرحوم آیت الله آشیخ جواد حائری(علامه حائری)، به مدرسه صدر بابل منتقل شد. به بابل رفتم، از آنها تقاضا کردم که به مخزن خطی کتابخانه بروم و مخطوطات این کتابخانه را ببینم. وقتی می خواستم وارد مخزن خطی شوم، با کمال تعجب دیدم که نسخه های خطی در میان کتاب های چاپی چیده شده است. من یک هفته وقت گذاشتم و اسامی این نسخه های خطی را به صورت یک لیست نامگو استخراج کردم.

من به قم آمدم و لیستی را که تهیه کرده بودم به دو نفر از اساتید، مرحوم محقق طباطبائی و استاد حسینی اشکوری نشان دادم. با برخی از دوستان، از جمله آقای صدرائی خوئی که بیش از سی سال با ایشان دوست هستم، این موضوع را مطرح کردم. ایشان هم اظهار علاقه کردند که به بابل برویم و یک فهرست تفصیلی برای این نسخه های خطی تهیه کنیم. مدتی در بابل بودیم و فهرستی برای نسخ تهیه شد. به قم آمدیم و این فهرست را تکمیل کردیم. این فهرست را مجدد استاد مرحوم محقق طباطبائی دیدند. مرحوم محقق طباطبائی می فرمود که این جاده لغزنده است. وقتی که آدم وارد این جاده می شود، انسان را تا نهایت به سمت خودش می کشد. من برای تراجم نگاری علمای بابل وارد این حوزه شدم، ولی به قدری آغشته به نسخه شناسی و کتابشناسی شدم که تراجم نگاری به عنوان کار دومی برای من تبدیل شد. کار اصلی من نسخه شناسی و فهرستنگاری شد.

افرادی که اساتید مسلم این فن هستند و سوابق درخشانی در این زمینه دارند، متاسفانه هیچ کدام آنها شاگردپرورد نیستند، و برنامه ای برای آموزش فهرستنگاری و نسخه شناسی ندارند. و اصلا حوزه و دانشگاه ما برنامه ای برای پرورش نسخه شناس و فهرستنگار ندارد. آموزش فنی، به خصوص آموزش تجربی در حضور استاد، و کار با نسخه خطی به صورت مستقیم، اینها جزو آرزوهای ما است. فعلا تحقق پیدا نکرده، یا در سطح وسیعی نیست.

آنچه که باعث شد که تجربه یا مهارتی بنده در این حوزه پیدا کنم، به این صورت بود که من همه فهرست ها را خواندم. با خواندن فهارس، متوجه سبک اساتید شدم. بعد هم بدون وقفه، مراجعه مستقیم به نسخه های خطی داشتم. یکی از توفیقاتی که من داشتم این است که دوستانی که با هم کار می کردیم، با هم گفتگو هم داشتیم، اگر من به کتابی مراجعه می کردم یا فهرست جدیدی را شکار می کردم، دوست همکارم را در جریان این مطلبی که جدید شکار کردم، قرار می دادم. من بعد از گذشت 27 سال هنوز به برخی نکته ها برخورد می کنم که برای من جدید است.

فهرستنگاری و موفقیت در آن به سه عنصر اصلی نیاز دارد، یکی دانایی است. اگر یک فرد کم سوادی که با علوم اسلامی آشنایی ندارد. با زبانی که کتاب های اسلامی نوشته شده است، آشنایی ندارد، وارد این عرصه شود، موفق نخواهد بود. دانایی یک اساس محکمی است که می توان فهرستنگاری را روی آن بنا کرد. اساس دوم کنجکاوی است. نمی شود کسی بگوید که چون من فضل و دانشی دارم، براساس همان فضل و دانش خودم، کتاب ها را فهرست خواهم کرد. خیر. اساس بعدی، شکیبایی است. فهرستنگار خیلی باید حوصله داشته باشد تا بتواند حق نسخه های خطی را ادا کند. اگر حق این نسخه ها ادا نشود، در حق این نسخه ها ظلم کرده ایم. اگر حق نسخه ادا نشود، به عنوان یک نسخه معمولی در ضمن نسخه های دیگر گم می شود. تا اینکه کسی پیدا بشود و به صورت تصادفی این نسخه به دستش برسد، دقت کند، کشف کند که این اثر نسخه بسیار مهمی است.

ورود به کتابخانه مرعشی

سن من کمتر از 25 سال بود که وارد فضای نسخه پژوهی و تراجم نگاری و ... شدم. یکی از آرزوهای من این بود که کارت محققین کتابخانه آیت الله مرعشی را داشته باشم. مرحوم محقق طباطبائی در این موضوع به فریاد من رسید. شاید یکی از شادترین روزهای زندگی من روزی بود که کارت محققین را به دست گرفتم و مطمئن شدم که می توانم نسخه های خطی را در آغوش بکشم و از اطلاعاتی که نیاز دارم، استفاده کنم. من مدتی را هم در موسسه دارالحدیث کار کردم.

الحمدلله تقدیر اینگونه رقم خورد که من بتوانم به عنوان یک کارمند به کتابخانه آیت الله مرعشی بیایم و فهرست نسخه های عکسی آنجا را انجام دهم. این ماجرا مربوط به سال 1381 است. این فهرست در سه جلد تنظیم و منتشر شد. در آن زمان سبک جدیدی را در حوزه فهرستنگاری در این اثر رقم زدم. به این صورت که برای هر نسخه ای، یک مدخلی قرار دادم.

 25 سال فهرستنگاری کردم، بسیار از دیگران پرسیدم. حتی کسانی که شاید هفت هشت سال به نوعی شاگرد من بودند، از آنها هم سوال کردم. هیچ ابایی هم ندارم که دوباره از آنها سوال کنم. و چیزی را که نمی دانم از آنها بپرسم و یاد بگیرم.

حضور من در کتابخانه آیت الله مرعشی با سردبیری مجله میراث شهاب ادامه یافت. یکی از کارهایی که مدت زیادی است که در کتابخانه آیت الله مرعشی در حال انجام هستم، تقویم نسخ خطی است. این تقویم یکی از کارهای تخصصی و شاید فوق تخصصی در عرصه فهرستنگاری است. علاوه بر کتابخانه آیت الله مرعشی، در چند کتابخانه بزرگ دیگر هم خدمت کردم. همچنین در خارج از کشور، فهرست کتابخانه آیت الله حکیم را در ده جلد آماده چاپ کرده ام. یک جلد فهرست هم برای کتابخانه آیت الله العظمی خوئی آماده کرده ام.

من در مطالعه فهرست ها خیلی سخت گیر هستم. همه فهرست ها را خوانده ام. وقتی فهرست جدیدی از چاپ در می آید، حتما باید آن فهرست را تهیه کنم و در اولین فرصت آن را بخوانم. به حسب اطلاعاتی که از قبل دارم، بر این فهرست ها حاشیه ای می زنم. گاهی این حواشی را جمع می کنم و به شکل مقاله با عنوان حاشیه ای بر فلان فهرست منتشر می کنم.

یکی دیگر از آثاری که از بنده منتشر شده است، اثری با عنوان نسخه پژوهی است. فکر می کنم که این تعبیر نسخه پژوهی از ابتکارات خودم باشد. سه دفتر از این اثر به چاپ رسید، تا اینکه مقدار زیادی از دفتر چهارم هم آماده شده بود، اما متاسفانه نتوانستم این کار را ادامه دهم.

دو نفر از فهرستنگارها که از جهت سبک و روش من اینها را بسیار در کار پسندیده ام، یکی مرحوم ابن یوسف شیرازی است، که فهرست مدرسه سپهسالار را نوشته است. به تعبیر استاد دانش پژوه، آقای ابن یوسف، پیغمبر ما در فهرستنگاری است.

همچنین فهرست هایی که استاد دانش پژوه نوشته اند، به خصوص فهرستی که برای مجموعه اهدائی مرحوم مشکات به دانشگاه تهران نوشته اند، بی نظیر است. نظیر آن را در عالم فهرستنگاری کمتر می توان یافت. اگر ما بتوانیم آن سبک را تقلید کنیم، و طبق آن سبک پیش برویم، این فهرستی که می نویسیم، دیگر یک کار فیزیکی نیست. بلکه مقدمه ای برای تدوین تاریخ علم به دست خودمان می شود.

در مورد مشکلات این حوزه باید بگویم: مشکل اول اینکه ما یک بحران ماهیتی در فهرستنگاری داریم. الان در مدارج علمی حوزه علمیه قم، می گویند که کتابشناسی، تصحیح متون، فهرستنگاری، کار علمی و پژوهشی نیست. ما بابت این کار به کسی نمره نمی دهیم. این کار، یک کار علمی نیست. در مقرراتی که ما داریم، این کار به عنوان یک کار پژوهشی و علمی تعریف نشده است. بنابراین برای آقایان، کار فهرستنگاری یک کار ساده و آسان و یک کار فیزیکی است. ما در مورد این موضوع واقعا زجر می کشیم که اگر قرار است که این کار، صرفا یک کار فیزیکی باشد، پس من 27 سال از عمرم را هدر داده ام، فقط برای اینکه یک گزارش چند کلمه ای از یک نسخه بنویسم.

نکته ای که اینجا باید بگویم این است که به همه حرف های فهرستنگاران اعتماد نکنید. نظر برخی از بزرگان این است که نسخه ها که تمام شد، همه نسخه ها در هر جا که بود، فهرست شدند. من قاطعانه می گویم که همین مقدار، بلکه بیشتر از آن، ما در ایران نسخه خطی فهرست نشده داریم. بخش دوم کار این است که فهرست هایی که تا به امروز نوشته شده است، باید بازخوانی شوند. در بازخوانی فهرست ها چیزها کشف خواهد شد. چه رساله هایی که در میان مجموعه ها شهید شده و رفته است، و در این بازخوانی ها کشف خواهند شد.

تصاویر
  • استاد حافظیان: فهرستنگاری یک کار فیزیکی نیست. بلکه مقدمه ای برای تدوین تاریخ علم به دست خودمان می شود