Menu

اخبار کتابخانه

ﺳﻪشنبه 08 مهر 1399
تعداد بازدید: 646
تعداد نظرات: 0

ریاست کتابخانه تخصصی تفسیر و علوم قرآنی: کتابخانه دیجیتال آفت هایی دارد، اما با استفاده از آن دسترسی به منابع خیلی روان و راحت و گستره و هم خیلی خوب خواهد شد.

در ادامه سلسله برنامه های تاریخ شفاهی کتابخانه ها که به همت کتابخانه آیت الله العظمی بروجردی برگزار می شود، مورخ 22 شهریورماه 1399 سالن اجتماعات این کتابخانه میزبان حجت الاسلام والمسلمین محمدعلی مهدوی راد ریاست کتابخانه تخصصی تفسیر و علوم قرآنی قم بود. در ادامه گزیده ای از خاطرات ایشان پیرامون تحقیق و پژوهش و فعالیت در این کتابخانه را می خوانید:

من در روستای ینگجه از سرولایت نیشابور و در مرداد سال 1334 به دنیا آمدم. تا ششم ابتدایی را در همان ده خواندم. در منطقه ما به دبیرستان، درس جدید و به طلبگی هم درس قدیم می گفتند. نگاه مردم به درس جدید، نگاه بدی بود.

در زمستان ها عالمی در ده بود و من با سه نفر دیگر پیش ایشان درس می خواندیم، لذا تا صمدیه را من در ده خواندم. ما یک روحانی در مشهد داشتیم، به نام آشیخ نصرت الله شوشتری. ایشان محرم ها در ده ما منبر می رفت و یک سلوک خیلی عجیبی داشت. وقتی در تاریک و روشن ذهنم جستجو می کنم که زمینه آمدن من به حوزه را داشت، شخصیت ایشان بود. خود ایشان هم پدرم را تشویق کرد که من طلبه شوم.

13 فروردین سال 1348 وارد حوزه مشهد شدم و به مدرسه آقای میلانی رفتم. این مدرسه، مدرسه بسیار منظم و بسیار منضبطی بود. در حالی که هنوز که هنوز است، مدرسه های حوزه های علمیه اینگونه نیست. خدا رحمت کند این مرد بزرگ را؛ در آن سن و سال به قدری اهمیت می دادند، که شب هفده ربیع یک جشن می گرفتند و شخصا با آن سن و سال می آمدند و می نشستند و خودشان عمامه می گذاشتند، عمامه من را هم ایشان گذاشته است. این مدرسه، درس انگلیسی، ریاضیات و حفظ قرآن را فوق برنامه داشت.

خرداد سال 54 از مشهد فرار کردم و وارد حوزه قم شدم. من دو یا سه مرتبه تحت تعقیب قرار گرفتم، یک بار با هدایت شهید هاشمی نژاد که واقعا باید تعبیر کنم که ایشان پدر سیاسی طلبه های مشهد بود، همانطور که (آیت الله) آقای خامنه ای پدر فکری طلبه های مشهد بود، گفت به قم بروید و نام فامیلی را هم عوض کنید. چون از طریق نامه ها پیگیری می کنند و لذا من نام فامیلی ام را عوض کردم، فامیلی من غلامی بود، با دوستان جلسه ای گذاشتیم و قرار شد که نام فامیلی من مهدوی باشد. به قم که آمدم، مهدوی نژاد بود، وقتی که به ثبت مراجعه کردم، مهدوی راد شد. در مشهد، تا اواخر لمعه را خواندم. از رسائل و مکاسب به بعد را دیگر در قم خواندم.

آن زمان مدرسه فیضیه و دارالشفاء بسته شده بود. لذا طلبه ها برای اسکان مشکل داشتند. نوعا علمای بلاد برای طلبه های بلادشان، خانه کهنه اجاره می کردند. آقای آسید ناصر حسینی، که مدتی هم امام جمعه فردوس بود، یک خانه ای برای ما اجاره کردند. آن خانه سه چهار اتاق درهم ریخته داشت، ما همه در آنجا خراسانی بودیم و لذا اسم آنجا را گودال خراسانی ها گذاشته بودیم. اصلا در میان طلبه های خراسان به گودال خراسانی ها معروف است. تا یک سال مانده به پیروزی انقلاب در این خانه بودیم. تقریبا بعد از شهادت آقا مصطفی، درس ها تق و لق شد. چون مرتب مجالس و درگیری و فلان بود.

 قبل از انقلاب وارد درس خارج شدم. کفایه را در محضر آقای فاضل، خیارات را در محضر مرحوم آقای ستوده، بیع را در محضر آقای صانعی، جلد دوم کفایه را تکه تکه خواندم، اما جلد اول را محضر آقای فاضل خواندم، منظومه را در محضر آقای یحیی انصاری شیرازی و یک بخش از آن را هم پیش مرحوم آقای گیلانی خواندم. اسفار را هم پیش آقای امینی و آقای گرامی کمابیش خواندم. از قدیم به فلسفه خیلی علاقه نداشتم.

من نوعا درس حوزه نمی دهم، ولی کسانی که با من آشنا هستند یا قوم و خویش ها که بچه هایشان را برای طلبگی پیش من می فرستند، به آنها می گویم که من از وضعیت امروز طلبگی بسیار بسیار متاسف هستم. ما آن زمان که از مشهد به قم آمدیم و با آن دربه دری که داشتیم، نه خانه درستی داشتیم، نه وضع درستی داشتیم، نه پول درستی داشتیم، به صورت عجیب و غریبی درس می خواندیم.

همچنین یک سال که به مشهد رفته بودم، به درس ولایت جائر آقای خامنه ای رفتم، چون مشهد دیر تعطیل می شد، ایشان تا آخر مکاسب محرمه را درس داد. من پیش ایشان درس حوزه ای نخوانده ام. بیشتر تفسیر و عقاید و اینطور بحث ها را خوانده ام.

 آن زمان اصلا فضای قم، فضای درس خواندن بود. به مسجد اعظم و این طرف و آن طرف که می رفتید، همه در جنب و جوش بودند. کتابخانه آقای نجفی و کتابخانه آقای شریعتمدار که حالا دفتر تبلیغات است تا ساعت 11 باز و آکنده از طلبه بود. اصلا طلبه درس نخوان هم درس خوان می شد. طلبه ها واقعا درس می خواندند.

قبل از انقلاب وضع حوزه ها فرق می کرد. در قم، اکثریت درس خوان بودند. ما با (آیت الله) آقای خامنه ای حفظه الله مصاحبه ای برای مجله حوزه کرده ایم که هنوز چاپ نشده است. به ایشان گفتم که خصوصیات مثبت و منفی حوزه های قدیم را بگویید. ایشان گفت که حوزه های قدیم یک زهد تحمیلی داشتند، این همیشه هم انتخابی نبوده است. یعنی همه طلبه ها این زهد و این زندگی خیلی روان و ساده را انتخاب نکرده بودند، ولی همه یک جور بودند.

من هر ماه 40 یا 50 تومان قسط کتاب می دادم. یک آقایی در مشهد بود که همیشه هم به او می گویم که چقدر آدم خوبی بودید و در کتابخانه من موثر هستید، به من پیشاپیش کتاب می داد. من هیچ وقت سفر خارجی نرفتم. ما هرجا که رفته ایم، برای نمایشگاه کتاب رفتیم. عمره هم که می رفتیم، حتما یک طرف آن کتاب بود.

مجله حوزه را که شروع کردیم، به یک جهتی الزام پیدا کردم که تفسیرهای شیعه و سنی را معرفی کنم. همه مقالات حوزه جمعی نوشته می شد، به جز مقالات من که تنها می نوشتم. همان زمان من بیش از سی دوره تفسیر در خانه داشتم. تقریبا از آنجا به بعد مطالعات قرآنی من مرتب شد. تا اینکه به دانشگاه رفتم. خدا حفظ کند آقای حجتی را که باعث شد من به دانشگاه رفتم. چون ایشان من را به گروه قرآن و حدیث بردند، عملا مطالعات حدیثی و قرآنی من آموزشی هم شد. در کنار آموزش، پژوهشی هم شد.

یک روز ما با آقای شهرستانی نشسته بودیم، گفتند، شما که مطالعات قرآنی دارید، به قرآن و تفسیر هم علاقه دارید، یک کتابخانه تفسیر درست کنید. گفتم پول آن پس چه؟ گفت که من می دهم. ما یک اتاق در ابتدای صفائیه اجاره کردیم، و فقط منبع می خریدیم. یک ماه بعد از این ماجرا به عمره رفتیم، از ایشان پول گرفتم، در آنجا کتاب خریدم. نمایشگاه بود، خرید داشتیم ... بلاخره سال 1374 یا 1375 کتابخانه را افتتاح کردیم. گمان کنم به 4 یا 5 هزار جلد کتاب رسیده بود. ما هر کتابی را که کمترین ارتباطی با مطالعات قرآنی داشته باشد، را می خریم. درپی این هم نیستیم که این کتاب عمیق است، ضعیف است، متوسط است. چون بر این نظر هستیم که کسی که وارد یک پژوهشگاه می شود، باید در آن موضوعی که تحقیق می کند، همه چیز را ببیند. الان ما در کتابخانه علوم قرآن حدود 70 هزار جلد کتاب داریم. کتاب به زبان اردو هم به خاطر طلاب پاکستانی و افغانستانی کمابیش داریم. کتاب انگلیسی و ... کم داریم. چون خود این تشکیلات یک کتابخانه زبان های خارجی دارد، به این جهت ما از آن زبان ها دیگر نداریم. ما واقعا در کتابخانه علوم قرآن، کتاب هایی داریم که در کتابخانه های ایران وجود ندارد. که در نمایشگاه ها و ... خریده ایم.

من معتقدم که کتابخانه دیجیتال قطعا خوب و مهم است، اما هنوز هم که هنوز است، من نمی توانم صفحات الکترونیکی را مطالعه کنم. کتاب کاغذی از بین نخواهد رفت. اهمیتش را هم از دست نخواهد داد. بحث کتابخانه دیجیتال آفت هایی دارد، اما دسترسی به منابع خیلی روان و راحت خواهد شد. گستره هم خیلی خوب خواهد شد.

در بحث کتاب سال حوزه، من صرفا در یک گروه آن حضور دارم و کار زیادی ندارم، ولی هم همه ارزیابان کتاب سال حوزه و هم کتاب سال جمهوری اسلامی و هم جلال که من می رفتم، واقعا همه در این بحث با نظر بنده معتقد هستند که عمق کم شده است، یک درد دیگری هم وجود دارد، که تک نگاری های عمیق هم کم شده است. الانم که الان است، اگر ما یک ذره تسامح کنیم، هیچ سالی، هیچ کتاب فردنگار و تک نگاری، بالا نمی آید. من این درد را هر سال هم در کتاب سال گفته ام. چون کتاب سال مربوط به کل ایران است، حوزه و غیر حوزه ندارد. این یک درد است. پژوهش در کشور خیلی افت کرده است. این بحث فقط مربوط به حوزه علوم دینی و اینها نیست. مرحوم همائی به دامادش نوشته است که گذشت آن زمانی که در پرتو ماه، شب از اول تا صبح، یک قصیده هشتاد بیتی می گفتم.

بحث کرونا، یک فاجعه بود و هست. ولی شاید یکی از محاسنش، مراجعه چارچوب دار دقیق و درست به همین نسخه های الکترونیکی و دیجیتالی باشد. یعنی ما باید آرام آرام یاد بگیریم که این هم یک راه است، نهایت باید برای این هم مولفه و شاخص هایی گذاشته شود که چگونه باید به نسخه دیجیتال مراجعه کرد، چطور باید از آن استفاده کرد، چطور باید از آن بهره گرفت.

مدیر کتابخانه باید درد کتاب داشته باشد. جنسش باید از جنس کتاب باشد. ابن ندیم، کتابدار بوده است. ابن ابی الحدید کتابدار بوده است. ابن مسکویه کتابدار بوده است. اینها کتابدار بوده اند. وقتی مسئول کتابخانه دانشگاه اصلا نمی فهمد که کتاب خوردنی یا پوشیدنی است؟ شما چه توقعی از او دارید. وظیفه مدیر یک کلمه است، رساندن امکانات در حد امکان، نه در حد ضرورت. بعضی از کتابدارهای ما اصلا با طرف دعوا می کنند. مثل اینکه می خواهند اجناس بابابزرگش را ببرند. کتابخانه های ما واقعا انبار کتاب است.

من با آقای جعفریان رفیق بودم. ایشان اول کتابخانه تاریخ را راه انداخت، بعد من کتابخانه قرآن را راه انداختم. ما آقای معراجی را به آقای شهرستانی پیشنهاد کردیم. آقای شهرستانی گفت که اولا و بالذات، حتی قبل از قرآن و تاریخ، براساس فضای حوزه، شما باید فقه را راه می انداختید. دنبال آقای مهریزی رفتیم. با آقای مهریزی هم من اجمالا آشنا بودم، چون هر دو خراسانی بودیم. آنها او را نمی شناختند. بعد به آقای شهرستانی، فلسفه و عرفان و ... را پیشنهاد کردیم، آقای عابدی را من به آقای شهرستانی پیشنهاد کردم. لذا رفیق شدیم.

ادامه دارد ...

 

تصاویر
  • ریاست کتابخانه تخصصی تفسیر و علوم قرآنی: کتابخانه دیجیتال آفت هایی دارد، اما با استفاده از آن دسترسی به منابع خیلی روان و راحت و گستره و هم خیلی خوب خواهد شد.