Menu

اخبار کتابخانه

جمعه 14 شهریور 1399
تعداد بازدید: 681
تعداد نظرات: 0

مهدی مهریزی:اگر کتابدار مشرف باشد و اطلاعات گسترده ای از مجموعه تحت امرش داشته باشد، می تواند خیلی کمک کننده بوده و یک نوع دستیار پژوهش محسوب می شود.

در ادامه سلسله برنامه های تاریخ شفاهی کتابخانه ها که به همت کتابخانه آیت الله العظمی بروجردی برگزار می شود، مورخ 10 شهریورماه 1399 سالن اجتماعات این کتابخانه میزبان  مهدی مهریزی ریاست کتابخانه فقه و اصول بود. در ادامه گزیده ای از خاطرات ایشان پیرامون تحقیق و پژوهش و فعالیت در کتابخانه ها را می خوانید:

 طبق شناسنامه 6 خرداد 1341 در مشهد متولد شدم. در سن پنج سالگی به مکتب و از هفت سالگی به مدرسه رفتم. تا دوم راهنمایی درس خواندم. اول فروردین سال 1355وارد حوزه علمیه مشهد شدم. آنجا مدرسه ای بود که به مدرسه حاج آقا موسوی نژاد معروف بود. تا خرداد سال 1358 مشهد بودم و درس ها را تا پایان لمعه و اصول فقه در آنجا تمام کردم.

اوایل سال 58 به حوزه علمیه قم آمدم. درس رسائل و مکاسب را شروع کردم. آقای اعتمادی، آقای ستوده، استاد آل رسول موسوی تهرانی، مرحوم آقای پایانی، آسید علی محقق داماد، آیت الله تبریزی، آسید محمد روحانی، مرحوم آیت الله فاضل، آیت الله مصباح یزدی، آیت الله حسن زاده، آیت الله جوادی آملی و ... از جمله اساتید من بودند. تقریبا از سال 72 دیگر به درس حوزه نرفتم.

روز 4 فروردین به جبهه و منطقه مسجد سلیمان رفتم. در آنجا حوزه علمیه ای حدود سال 60 تشکیل شد. سال های متمادی برای تدریس می رفتم. دوره ای مدیر داخلی آنجا بودم. در مجموع حدود 14 یا 15 ماه در جبهه بودم.

سال 64 که در واقع جنگ های لبنان بود، تقریبا نیمه های اردیبهشت تا تیر 64 برای تبلیغ به آنجا رفتم. آنجا برای من خیلی مفید بود. دیدن فضاهای جدید و آدم های مختلف، نوع نگاه ها، به ویژه برای طلبه ها و ما که از محیط بسته ای آمده بودیم، خیلی مفید بود. یعنی آدم می توانست دنیای دینداری را دنیای وسیع تری ببیند. مثلا ما فکر می کردیم که دیندار شکل و شمایل خاصی دارد، لباس خاصی می پوشد، اما در آنجا کلا ذهنیت من عوض شد.

سال 64 که برگشتم، تدریس دروس عمومی را در دانشگاه تهران شروع کردم و تا سال 78 ادامه داشت. از سال 70 که دیگر به درس های حوزه نمی رفتم، تمرکز من روی چند کار بود، تدریس، تالیف و مدیریت های علمی. تدریس در دانشگاه که ادامه دارد، تدریس در مراکز حوزوی بیشتر شد. در جامعه الزهرا مرتب درس داشتم. در مدرسه عالی قضائی تربیتی طلاب که الان دانشگاه قم شده است، از سال های 71 لمعه می گفتم.

مدیریت های علمی من هم در واقع در همین دوره شکل گرفت. واحد فقه مرکز مطالعات دفتر تبلیغات که الان پژوهشگاه شده است و آن موقع اسم آن مرکز مطالعات و تحقیقات بود را سال 73 پایه گذاری کردم. سال 75 قائم مقام و سال 76 و 77 هم مسئول مرکز شدم. در همان دهه مجله حکومت اسلامی، وابسته به دبیرخانه مجلس خبرگان را راه اندازی کردم و سردبیر بودم.

 همزمان مجله علوم حدیث را برای دارالحدیث اقدام کردم که تا شماره 60 سردبیر بودم. از همانجا هم وارد دارالحدیث شدم. سال 76 مدیر مرکز تحقیقات هم شدم. تا سال 90 تقریبا مسئول مرکز تحقیقات بودم. در آنجا بخش هایی مانند تاریخ حدیث، رجال و بحث احیای تراث شکل گرفت. دوستانی مانند آقای صدرایی و آقای حافظیان به آنجا آمدند و بخش احیاء را تقویت کردند. کار تصحیح کافی را از همان زمان با آقای ناطقی شروع کردیم که 12 سال طول کشید.

 در همین دوره ارتباط با موسسه نشر آثار امام هم شروع شد. کتابخانه تخصصی امام را در آنجا راه انداختم. الان یک بخشی قوی ای است و شاید در جایی این ثبت نشده باشد. یعنی آنچه که مربوط به امام است باید جمع بشود.

اولین نوشته من جزوه مختصری بود که دی ماه سال 67 چاپ شد. ولی به صورت جدی از اوایل سال 71 کار کردم. اولین مقاله من که شاید یک مقداری هم جنجالی بود، در مجله فقه دفتر تبلیغات پیرامون بلوغ دختران چاپ شد. مقاله مفصلی بود که در آنجا فتوای نه سالگی بلوغ دختران را نقد کردم که دلیلی نداریم که بلوغ دختران نه سال است.

در این سال ها شاید بیش از سیصد مقاله نوشته ام ... حدود 70 عنوان کتاب هم در چهار یا پنج حوزه کار کرده ام که تالیف و تصنیف و ترجمه و تصحیح ... هستند. از نظر موضوعی در سه حوزه کلان کار کرده ام، حوزه مطالعات زنان، حوزه فقه و مطالعات حدیثی.

پیشنهاد راه اندازی کتابخانه فقه در سال 76 از طرف جناب حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا شهرستانی  مطرح شد. من هم به لحاظ علاقه ای که به فقه و جناب آقای شهرستانی داشتم، با کمال میل و استقبال زیاد پذیرفتم. کار خرید را با جمع سه بزرگوار یعنی آقای جعفریان، مهدوی راد و آقای معراجی شروع کردیم.

در سفری که به چین رفته بودم، از کتابخانه پکن بازدید کردم. ایده باز بودن کتابخانه ها را در قم از آنجا الگو گرفتم. لذا در این سه کتابخانه که من با آنها مرتبط بودم و به نوعی مسئولیت کلی آنها را داشتم، جمعه ها و روزهای تعطیل کتابخانه باز بود. همچنین بحث راه اندازی بخش خانم ها هم در همین دوره اتفاق افتاد. به ویژه در مورد بخش خانم ها. چون واقعا در قم کتابخانه های زیادی بود، که خانم ها از همه آنها محروم بودند. خانم های زیادی در دانشگاه ها و مراکز حوزوی قم بودند و چنین امکاناتی برای آنها فراهم نبود.

در بحث کتابخانه فقه و امام خیلی تلاش کردیم که افرادی که به اروپا و جاهای دیگر می رفتند، کتاب بیاورند. کتاب های مختلفی که به زبان های لاتین، عربی ... بود. یا کپی آنها تهیه می شد. یا پایان نامه هایی که در مورد امام بود. تا آن سالی که من بودم، مجموعه خیلی غنی ای شد. معتقد بودیم که حتی کتاب هایی که ضد امام بود، باید فراهم شود. محقق باید سوال و شبهه و اشکال را ببیند.

در کتابخانه فقه چون زمینه شرکت در نمایشگاه های خارجی فراهم بود، بیش از 20 نمایشگاه خارجی را همراه دوستان شرکت کردیم. نمایشگاه مصر، سه نوبت نمایشگاه امارات، سه نوبت نمایشگاه کتاب عربستان، نمایشگاه مراکش، نمایشگاه لبنان و سوریه رفتیم. این باعث می شد که کتاب های جدید به خصوص جهان عرب گردآوری شود.

کار دیگری که در کتابخانه فقه انجام می دادیم، گردآوری بعضی از سوژه های موضوعی بود. ما در چندین سوژه مقالات آن را گردآوری کردیم. مثلا در مورد وقف، در 110 جلد مجموعه های پراکنده جمع شد. بحث های مربوط به مسائل مستحدثه فقهی را آقای ملک لی جمع کردند.

در حال حاضر فکر می کنم که کتابخانه فقه 120 هزار کتاب و مجله دارد. بسیاری از مجله های قدیمی حقوقی جهان عرب در آنجا موجود است که تاریخچه آنها به صد یا صد و بیست سال قبل برمی گردد. مجموعه پایان نامه های آنجا بیش از 13 هزار عنوان شده است که در حوزه فقه و حقوق است که به زبان فارسی، عربی و لاتین و به شکل های مختلفی تهیه شده است.

در حال حاضر روی گردآوری متن های دیجیتالی کار می کنیم. ولی هنوز شرایطی که بتوان از آن مجموعه استفاده کرد را نداریم. فعلا فقط گردآوری می کنیم که اگر به حد نصاب برسد، آن بخش را هم فعال کنیم.

خیلی دوست داشتم که مثلا یک کتابخانه شبانه روزی در قم درست کنم. ولی شرایط برای من فراهم نشد. ولی چندین سال است که ماه رمضان کتابخانه تا سحر باز است. یعنی از معدود کتابخانه هایی که از افطار تا سحر باز است، کتابخانه فقه می باشد. استقبال زیادی هم می شود. این کارها خیلی می تواند به توسعه فرهنگی و توسعه دانش و پژوهش کمک کند.

در بحث راه اندازی Lib.ir ایده ای از طرف جناب آقای سرخه ای مطرح شد مبنی بر اینکه آقای مهندس نجفیان طرحی دارد که نرم افزاری بنویسد و اطلاعات کتابخانه ها را در اختیار بگذارد و این کار هم مجانی خواهد بود. جرقه Lib.ir از اینجا ایجاد شد. در واقع با این سه کتابخانه که در اختیار من بود، شروع شد. نرم افزار آن را مهندس نجفیان به صورت مجانی نوشت. کم کم توسعه پیدا کرد. این طرح الان یکی از کارهای بزرگ فرهنگی در حوزه کتاب تلقی می شود. طرح من این بود که در مرحله بعد، با دو جا هم صحبت کرده بودم که کشورهای اسلامی از جمله عراق و لبنان را هم به این طرح متصل کنیم. متن آثار را بگذاریم و ... متاسفانه محقق نشد و در همین ایران متوقف شد. تصور اولیه این بود که در بحث Lib.ir، افراد فکر می کنند که سرمایه ای را از دست می دهند. مثلا اطلاعات کتابخانه شان را به جایی می دهند و قرار است از این اطلاعات چه استفاده ای بشود. لذا دشوار بود. بخش زیادی از کار با رفاقت ها و روابط شخصی که داشتیم انجام می شد. حجم اطلاعات که بالا می رفت، کتابخانه ها بیشتر متمایل می شدند. ولی خیلی جاها، تا مدت ها مقاومت کردند. تلاش زیادی شد که این کار به جاهایی مانند کتابخانه ملی که می توانند متولی باشند، واگذار شود. البته من خیلی راغب نبودم. چون چنین جاهایی مدیر که تغییر کند، دغدغه فرهنگی کم شود، راکد خواهد شد. لذا تا آخر مقاومت کردیم.

بحث مکتا از اتفاق خوبی بود رخ داد. خود این کار و کنار هم بودن آدم های مختلف، ایجاد هم افزایی می کند. می تواند افق هایی را باز کند. در مورد مکتا، هنوز این بد و بستان هایی که کتابخانه ها با هم دارند، عملیاتی نشده است. البته برنامه داشتند و در ذهنشان بود که برنامه های واحد نرم افزاری درست کنند که اینها با هم مرتبط بشوند، یا اطلاعاتشان رد و بدل بشود. در این طرح ایده زیاد بود. ایده های خیلی خوب و در واقع قابل عملی هم بود. ولی پشتیبانی های مادی و معنوی می خواهد که متاسفانه کم است.

در مورد کتابداران باید بگویم که کتابداران نقش مهمی در پژوهش دارند. اگر کتابدار مشرف باشد و اطلاعات گسترده ای از مجموعه تحت امرش داشته باشد، می تواند خیلی کمک کننده باشد و یک نوع دستیار پژوهش محسوب می شود. مثلا افراد مراجعه می کنند و می خواهند که رساله دکتری بنویسند. من آنها را به آقای ملک لی که ذکر ایشان شد، ارجاع می دهم.  

خیلی مهم است که جلسات و کارگاه ها و همایش های یک روزه یا نیم روزه با حضور خود کتابداران برگزار شود، مثلا کتابدارهای کتابخانه های قم یک روز دعوت شوند، مشکلات را مطرح کنند. چون تا به حال اگر هم جلسه ای بوده است، بیشتر مسئولان بوده اند. تجربه هایشان رد و بدل شود. درخواست ها و نیاز ها مطرح شود.

به نظرم مدیر کتابخانه ها اگر از افرادی که دغدغه آن رشته را دارند، و در آن زمینه قبل از اینکه مدیر بشوند، صاحب نظر هستند، باشند، این خیلی کمک کننده خواهد بود. در واقع فرد فقط مدیر نباشد. مدیر در هر جایی اگر رابطه اش با مجموعه رابطه رفاقتی و دوستی باشد، کار پیش خواهد رفت. مدیر باید فراتر از ارتباط سازمانی، ارتباط انسانی و عاطفی با مجموعه خودش پیدا کند.  

مثلا افرادی مانند آقای ملک لی در کتابخانه فقه، حس شخصی دارند. یعنی فکر می کنند که کاری را خودشان درست کردند. باید این حس ایجاد شود. حتی برای نیروهای میانی. یعنی آن کارمند و کتابدار هم حس کند که اینجا برای خودش است. امثال آقای ملک لی، جدای از وظیفه حقوقی و مالی، که بر گردنش گذاشته شده است، کار می کند. جمعه یا شنبه، تعطیل باشد یا نباشد... باید چنین دغدغه ای منتقل شود.

در مورد خدمات و حمایت های آیت الله سیستانی در بحث کتابخانه ها باید بگویم که ایشان خود بسیار کتاب خوان هستند. تاریخ، رمان ... این خیلی کمک می کند. شاید از شخصیت های حوزوی دیگر که مورد علاقه بنده بوده است خود آیت الله بروجردی است. آیت الله بروجردی را من از طریق شاگردان و نوشته هایی که داشتند حس کردم کسی است که با عرصه های مختلف درگیر است و مطالعات جانبی غیر فقه و اصولی ایشان خیلی زیاد است. معمولا فقهایی موثر بوده اند که مطالعات غیر فقه و اصولی آنها زیاد باشد. به خصوص مطالعات تاریخی آنها.  جناب آقای شهرستانی یک فرد با دید فرهنگی جهانی و فرا مذهبی است که بستر زمینه های مختلف را فراهم کرده است. آدمی است که ظرفیت تعاملش بسیار بالا است. با نظرها و جریان های مختلف و نحله های مختلف فرهنگی ارتباط دارد ... با اینکه در عمل خودش، یک فرد کاملا سنتی و با مسائل خاص شیعی درگیر است. اما در فکر و ذهن بسیار باز است.

تصاویر
  • مهدی مهریزی:اگر کتابدار مشرف باشد و اطلاعات گسترده ای از مجموعه تحت امرش داشته باشد، می تواند خیلی کمک کننده بوده و یک نوع دستیار پژوهش محسوب می شود.