Menu

اخبار کتابخانه

چهارشنبه 12 شهریور 1399
تعداد بازدید: 625
تعداد نظرات: 0

محمد اوسطی: نوع کاغذ در نوشتن خط ناخنی مهم است. برخی کاغذها گره دارند و کار را کمی خراب می کنند

در ادامه سلسله برنامه های تاریخ شفاهی کتابخانه ها که به همت کتابخانه آیت الله العظمی بروجردی برگزار می شود، روز یکشنبه 3 شهریور1399 سالن اجتماعات این کتابخانه، میزبان آقای محمد اوسطی از کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی بود. گزیده ای از خاطرات ایشان در طول سال ها فعالیت در این کتابخانه را می خوانید:

محمد اوسطی هستم. اسم اوسطی که می آید، ذهن به اول انقلاب برمی گردد که روحانی ای به نام شهید اوسطی در قم بود، حربه داودی به ذهن خطور می کند. ایشان با قلاب سنگ با کماندوها و نیروهای شاه مقابله می کردند.

من متولد اول مهر سال 1338 در تهران هستم. پدر سال 1342 جهت ادامه تحصیل از تهران به قم می آیند، منزل ما روبروی حسینیه آقای مرعشی بود. از آن تاریخ من با بیت آقای مرعشی آشنا شدم، رفت و آمدهایی که پدر با ایشان داشتند، جاهای تبلیغی که می رفتند، معمولا زیر نظر ایشان بود.

بنده مقطع دبستان و راهنمایی و دبیرستان را در قم بودم. به اول انقلاب و جنگ و تشکیلات و اینها رسیدیم. تحصیل کمی به تاخیر افتاد، بعد مقطع لیسانس و ورود به حوزه را داشتم. در رشته ادبیات عرب تحصیل کردم، چون هم‌زمان هم در حوزه بودم، برای تسهیل کار این رشته را انتخاب کردم. سال 1370، پایان دوره تحصیلات دانشگاهی بنده بود و با مریضی قلبی هم مواجه شدم.

دروس حوزه را پراکنده خواندم. لمعه و اینها را که خواندم، بعد خدمت آیت الله اشتهاردی رحمت الله علیه و آقای استادی بودم. آقای اشتهاردی لطف دیگری بود که خداوند شامل حال من کرد. یازده سال خدمت آیت الله اشتهاردی بودم. آن تاریخ که خدمت این بزرگوار بودم، دنیای عجیبی برای من بود.

از مهم ترین زمینه های فعالیت بنده هنر و خطاطی است که مشوق اصلی بنده در این زمینه خود پدر بودند. لوازمی که در این زمینه از پدر مانده بود، گه گاه از قلم و مرکب و امثال اینها را استفاده می کردم. اما این طور نبود که پیش استاد بروم و اینگونه کار را پیش ببرم. در دبیرستان هم می نوشتم، اما ناپخته. اولین استاد من آقای حسن آهنگران بود که بیشتر اساتید کنونی در قم، همه شاگرد ایشان هستند. آقای احمد عبدالرضایی، آقای محمد موحد و امثال اینها، اساتیدی بودند که من خدمت آنها تلمذ کردم.

منشاء ورود حقیر به کتابخانه هم همین خطاطی است. آقازاده آقای شب زنده دار از دوستان بودند و از قبل با هم آشنا بودیم. به بنده گفتند که ما در کتابخانه نیاز به خطاط داریم. سال 1368 که به کتابخانه رفتم، با فوت مرحوم آقای مرعشی هم زمان شد. از آن زمان به بعد سعی کردم که بیشتر در کتابخانه حضور پیدا کنم. وقتی که عمل قلب من مطرح شد، آقای حسین میرفتاح را معرفی کردم. ایشان تابلوساز قوی ای در قم است. بعد از عمل قلب که به کتابخانه برگشتم، کتابخانه خطاط داشت. نیروی دیگری می خواستند. به عبارتی، در انواع کارهایی که داشتم، کل کتابخانه را تجربه کردم، مخزن ها، کارهای روابط عمومی در حد ابتدایی و ... . کم کم کتابخانه نیاز پیدا کرد که روابط عمومی خودش را تقویت کند. هم‌زمان مهمان هایی هم جهت بازدید به کتابخانه می آمد. اوایل در ماه ده پانزده مهمان به کتابخانه می آمد، ولی وقتی کار به جایی رسید که تمام موسسات فرهنگی قم به عینه می گفتند، ما جایی را که می خواستیم انقلابمان را به مهمان های خارجی صادر کنیم، و بگوییم که ما چنین مکانی هم داریم، افتخار ما کتابخانه آیت الله مرعشی بود. این رشد بازدید به ماهی پانزده هزار بازدید رسید. دبیرستان ها آمدند، مراکز فرهنگی مختلفی به غیر از مراکزی مانند جامعه المصطفی که با خارجی ها در ارتباط بودند، می آمدند، از شهرستان های دیگر هم معمولا تماس می گرفتند و می آمدند. به ما می گفتند که اثرات این بازدید را ما به عینه در مهمان ها می بینیم. ذکر کتابخانه بود که چنین مکانی را حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی تاسیس کرده اند. البته باید گفت که فرزند بزرگوار ایشان تلاش زیادی در جاافتادن این جایگاه عظیم داشتند و لذا کتابخانه جدید را تاسیس کردند. افتتاح شد، درست است که افتتاح ساده ای بود، اما متاسفانه کاری که دولت باید در مورد آن انجام می داد، صورت نگرفت. می بایست کتابخانه را بیشتر حمایت و همت می کردند، به لحاظ بودجه بیشتر می رسیدند، که متاسفانه این کار نشد. در حال حاضر هم همین موضوع مطرح است.

در مورد نقل قول خط ناخنی هم باید بگویم که حدود ده سال پیش بود که مهمان ها برای بازدید می آمدند و من برای چینش کتاب ها در مخزن خطی طرحی ریخته بودم که مهمان که می آید، لااقل بتواند سیر تاریخ خط را دنبال کند. قرآن را از قدیمی ترین تاریخ چیدیم، تا مهمان با سیر خط قرآن کریم آشنا شود، بعد از آن تفاسیر،  علوم مختلف و طب و امثال اینها، نسخه های ادیان مختلف، گام بعد اصل خط علما و ...  از قدیمی ترین نسخه ها تا جدید. تا اینکه به خط ناخنی می رسیدیم. دو قطعه خط ناخنی داخل ویترین کتابخانه گذاشتیم.

همان یازده سال پیش به حاج آقا گفتم که چگونه خط ناخنی را می نوشتند. گفتند که ناخن را گرد می کردند. گفتم که اگر به گرد کردن ناخن است که من هم بلد هستم. چطور می نوشتند؟. خلاصه من ناخن را کمی بلند کردم، هر کاری کردم، دیدم نمی شود. کم کم به یأس می رسیدم که آن را کنار بگذارم، یک لحظه در ذهنم خطور کرد، به آقا امیرالمومنین(ع) توسل کردم که آقا جان، اگر من این خط را یاد بگیرم، برای هر عزیزی که به کتابخانه ورود پیدا کرد، و خواست ببیند که این خط چطور نوشته می شود، لفظ غدیر را برایش می نویسم. تا این را گفتم، روش نوشتن مانند موم به دست من آمد.

ما برای مهمان های خارجی که می آمدند، به جهت اینکه کتابخانه می بایست، نام افراد را داشته باشد که کدام شخصیت به کتابخانه می آید، برخی از آنها را که احساس می کردم اگر قرار باشد بعدا ارتباطی با آنها گرفته شود، نیاز به یک حلقه ای دارد، اسم اینها را خط ناخنی می زدم، و به آنها می دادم. برخی از آنها گفته بودند که ما زیباترین هدیه ای که تا به حال گرفته ایم، مثلا این خط هست. نوع کاغذ در نوشتن خط ناخنی مهم هست. برخی کاغذ ها که گره دارند، کار را کمی خراب می کنند و زوایایی را که باید پیش بیاد را می گیرد.

بعد از اینکه کمی کارها تسهیل شد، حاج آقا گفتند که می خواهم کار دیگری را شما انجام دهید، به بخش فهرستنویسی نسخ خطی رفتم. این فضا بسیار برای من جالب بود. در هر صورت کار، کار قشنگی است، وقتی خطوط قدما و شخصیت های قدیم را نگاه می کنیم، نسخه های اصل را می بینیم، خطوط اینها بر حواشی کتاب ها، این کار روح انسان را تازه می کند. این بزرگانی که در زمینه فهرستنویسی نسخ خطی کار می کنند، این کار واقعا برایشان نشاط آور است و خسته کننده نیست.

زمانی آقازاده آقا تصمیم گرفتند که یک فهرست اجمالی از کل کتاب ها تهیه کنند. یک گروه ده نفری را انتخاب کرده بودند، که بنده هم جزو این گروه بودم. الان هم گاهی از فهرست های ده بیست سال پیش استفاده و آنها را مرور می کنیم. آن موقع یک فهرست اجمالی تهیه شد. این موضوع به سال 1375 یا 1376برمی گردد. این کار محکی برای بنده بود. اعضای این گروه براساس نظر آقا، از میان افرادی که تا حدودی با کتاب ها آشنایی داشتند، انتخاب شده بودند. الان حدود چهار نفر این زحمت را به دوش می کشند، آقای موسوی، امینی و آقای صالحی و حقیر.

اتاق حقیر در کتابخانه روبروی اتاق دکتر سید محمود مرعشی بود. می دیدم که چه زحماتی متحمل می شدند، چه برای ساختمان جدید و ساختمان قدیم و خرید کتاب ها. نسخه هایی که به کتابخانه می آید و باید خریداری شود و متاسفانه پولی نیست. حسرت ایشان را می دیدم که این نسخه بعدا کجا خواهد رفت. به دست چه کسی خواهد افتاد. واقعا زحمتی که آقازاده محترم در این زمینه کشیدند، به عینه می توانم بگویم که کار هر کسی نبود. خود ایشان اسوه این کار بودند. به قول مرحوم آقا، اگر محمود آقا در این زمینه قدم نمی گذاشت و کمک نمی کرد، معلوم نبود که این کتابخانه به کجا می رفت. زحمات ایشان واقعا ستودنی است. در بین این کتابخانه ها، اگر نامی مانده، به جهت این شخصیت بزرگوار است. ایشان می گفتند که زندگی و عشق من با کتاب است. حیات و ممات من با کتاب است. اگر اینها نباشد، غصه می خورم. این بزرگواران با کتاب متولد شدند و با کتاب زیستند. مثل مرحوم آقا در کنار کتابخانه آرمیدند.

کتابخانه جای معظمی است که اگر هر کسی می آید، عشق نداشته باشد، نمی تواند بماند. آنکه مانده و دوست دارد که بماند، آن جذبه ای است که کتابخانه دارد. همه افراد عاشق این مجموعه و کار در آن هستند.

از شخصیت های مهمی که به کتابخانه رفت و آمد داشتند، آیت الله صافی گلپایگانی، آیت الله اشتهاردی و شخصیت های دیگر بودند. بسیاری از وزرا برای بازدید آمدند. از صدا و سیما فراوان آمدند.

 

تصاویر
  • محمد اوسطی: نوع کاغذ در نوشتن خط ناخنی مهم است. برخی کاغذها گره دارند و کار را کمی خراب می کنند