صبح شد مهشيده از خواب برخواست زلفان سياه و در همش را شانه زد روپوشش را بر دوش انداخت ، آهسته آهسته خيابان کوچکي را که بافتهاي باغ و از آنجا بدامنه سبز و خرم...
(آغاز)
... دست در دست يکديگر نهادند، ايرج آهسته در گوش مهشيده گفت: زنده باد عشق، پاينده باد وفاداري
(انجام)
خط
نستعلیق
(نوع خط متن)
صفحهبندی
۳۸برگ؛ ۱۴
(تعداد سطرهای متن)
مواد سازنده
مقوا اسلیمی
(نوع جلد)
توصیف
<داستان کوتاه ايراني که در باره دلدادگي دوجوان و وقايع اتفاق افتاده نوشته شده است و به اواخر حکومت رضاخان تعلق دارد>
(يادداشتهاي نسخه)
<کاتب مولف است>
(يادداشتهاي نسخه)
CF
(نوع داده محتوایی)
صبح شد مهشيده از خواب برخواست زلفان سياه و در همش را شانه زد روپوشش را بر دوش انداخت ، آهسته آهسته خيابان کوچکي را که بافتهاي باغ و از آنجا بدامنه سبز و خرم...
(آغاز)
... دست در دست يکديگر نهادند، ايرج آهسته در گوش مهشيده گفت: زنده باد عشق، پاينده باد وفاداري
(انجام)