"فصل پنجم: پر واضح است براي شريع[...] خيال باطنيش (سه ته گوس) در دربار (مرادنا) بودنش و شهر (رخ) را عجالتا ترک نمودش واجب تر و اصلح تر بود..."
(آغاز)
"... ملکه گفت پس از اين قرار مي خواهيد مرا سلطنت فولاتا نشناسيد... فراموش نموده و انکار داري که من دختر ولي نعمتت (ته او دريخ) مي باشم"
(انجام)
خط
نستعلیق
(نوع خط متن)
صفحهبندی
۷۳برگ ؛ مختلف
(تعداد سطرهای متن)
مواد سازنده
مشمای آبی
(نوع جلد)
توصیف
نسخه حاضر تا فصل دهم ج دوم و از فصل اول تا سوم جلد سوم کتاب را در بر دارد
(يادداشتهاي نسخه)
خط خوردگي و قلم خوردگي در صفحات کتاب، عناوين سياه
(يادداشتهاي نسخه)
CF
(نوع داده محتوایی)
شناسگر
D01DF287-22B3-4E12-AFFF-4ADC03BA3326
(Guide)
قالب
الکترونیکی
روش مجموعهسازی
وقفی
نمایش گراف
دیگر نمودها
تئودوریخ
وضعیت اثر خلاقانه:
کامل
ساختار محتوا (آغاز و انجام و انجامه):
"فصل پنجم: پر واضح است براي شريع[...] خيال باطنيش (سه ته گوس) در دربار (مرادنا) بودنش و شهر (رخ) را عجالتا ترک نمودش واجب تر و اصلح تر بود..."
(آغاز)
"... ملکه گفت پس از اين قرار مي خواهيد مرا سلطنت فولاتا نشناسيد... فراموش نموده و انکار داري که من دختر ولي نعمتت (ته او دريخ) مي باشم"
(انجام)