"در اواسط ماه دسامبر هزار و هشتصد و سيزده مسيحي شخصي چون سرعت گامهاي اسب خويش در جاده عبور مي نمود که آن جاده از ميان جنگل سياه مابين (بريزاک) و (فريبورک) مي گذرد سوار چنان..."
(آغاز)
"... مادر صداي شليک از بيرون بلند و لکه سرخ رنگ خون در پيشاني آن زن ظاهر گشت ژاک گفت مادر جان تو را کشتند"
(انجام)
خط
نستعلیق
(نوع خط متن)
صفحهبندی
۳۹برگ ؛ ۲۰
(تعداد سطرهای متن)
مواد سازنده
مشمای سیاه
(نوع جلد)
توصیف
<کتابي در داستان و سرگذشت شخصي بنام "فانفا" که از زبان فرانسه به فارسي ترجمه شده است>
(يادداشتهاي نسخه)
مجموعه ۳۲۶۸ (برگ۱- ۳۹)
(يادداشتهاي نسخه)
نسخه حاضر تا آخر فصل هفتم را در بر دارد
(يادداشتهاي نسخه)
عناوين سياه
(يادداشتهاي نسخه)
CF
(نوع داده محتوایی)
نسخه ديجيتال
(توصيف داده رايانه اي)
شناسگر
370CFFE3-4A2A-4A55-B723-6C992B4B7342
(Guide)
قالب
الکترونیکی
روش مجموعهسازی
وقفی
نمایش گراف
دیگر نمودها
سرگذشت فانفا
وضعیت اثر خلاقانه:
کامل
ساختار محتوا (آغاز و انجام و انجامه):
"در اواسط ماه دسامبر هزار و هشتصد و سيزده مسيحي شخصي چون سرعت گامهاي اسب خويش در جاده عبور مي نمود که آن جاده از ميان جنگل سياه مابين (بريزاک) و (فريبورک) مي گذرد سوار چنان..."
(آغاز)
"... مادر صداي شليک از بيرون بلند و لکه سرخ رنگ خون در پيشاني آن زن ظاهر گشت ژاک گفت مادر جان تو را کشتند"
(انجام)