Menu

اخبار کتابخانه

شنبه 01 شهریور 1399
تعداد بازدید: 126
تعداد نظرات: 0

علی صدرایی خویی: بخش عمده ای از فهرست هایی را که تاکنون کار کردم، به صورت کار گروهی بوده است

روز چهارشنبه مورخ 29 مردادماه 1399، در ادامه سلسله برنامه های تاریخ شفاهی کتابخانه ها، که به همت کتابخانه آیت الله العظمی بروجردی برگزار می شود، سالن اجتماعات این کتابخانه میزبان استاد علی صدرایی خویی از اساتید برجسته حوزه متون کهن بود. در اولین جلسه این گفتگو، ایشان پیرامون روند ورود به فعالیت در حوزه متون کهن اینگونه اظهار داشتند:

در شناسنامه علی صدرایی‌نیا هستم، اما در آثار و تالیفات، صدرایی خویی می نویسم. متولد 2 مرداد 1342 هستم که البته در اصل 1343 است، به خاطر اینکه پدرم علاقه داشتند بنده زود درس بخوانم و مدرسه بروم، شناسنامه من را یک سال جلوتر گرفتند.

همین اندازه یادم هست که از زمانی که بنده خواندن و نوشتن یاد گرفتم، همینطور می خوانم و مطالعه می کنم. اولین کتابخانه ای که با آن آشنا شدم، کتابخانه محله خودمان در خوی بود. به نظرم می رسد همه کتاب های این کتابخانه را خواندم. این موضوع مربوط به سال 1352 یا 1353 است. برخی کتاب ها را دو بار خواندم. یادم است مثلا کتاب نبرد من اثر هیتلر را آن زمان که اول یا دوم دبیرستان بودم، دو بار خواندم.

چیزی که برای من در کتاب ها تعجب برانگیز بود، این بود که فکر می کردم در ارجاعات کتاب، اطلاعاتی بیش از این کتابی که می خوانم وجود دارد. تا می توانستم، کتاب های منبع را می خواندم.

ورود بنده به حوزه علمیه، سال 1356 بود. کلاس دوم دبیرستان بودم، گفتم که می خواهم وارد حوزه علمیه بشوم. آن زمان هم حوزه علمیه مدرسه نمازی خوی در ساختمان قدیم بود، مسئول آن هم آقای شیخ جلیل هنرور بود، خدا رحمتش کند.

وقتی انقلاب شد، من به دبیرستان برگشتم و دیپلم گرفتم، این موضوع مربوط به سال 59 یا 60 می شود. سال 62 دوباره وارد مدرسه نمازی خوی شدم. اما آن زمان دیگر این مدرسه بازسازی شده بود. کتابخانه خوب و مجهزی با قفسه های جدید تشکیل داده بودند. بنده که یک سال در خوی تحصیل کردم، تمام کتاب های این کتابخانه را دیدم.

در مدرسه معروف شده بود که هر کسی در کتابخانه کتابی را پیدا نمی کرد، به من می گفت، در حالی که من در آنجا مسئول کتابخانه که نبودم.

فهرست کردن نسخ خطی این مدرسه اولین حضور در فهرستنویسی نسخ خطی برای بنده بود، این مربوط به حدود سال 62 است، تقریبا 20 سال داشتم.

سال بعد، یعنی سال 63 به حوزه علمیه قم آمدم. برای تعطیلات که برمی گشتم، همواره در کتابخانه بودم. اهمیت آن کتاب ها هم که برای مسئولان آنجا روشن شد، اهتمام کردند، اتاق خاصی برای این کتاب ها اختصاص دادند. وقتی ما شروع کردیم، آنجا 670 نسخه خطی داشت. وقتی که تهیه فهرست شروع شد، برخی علما هم کتاب هایشان را به این کتابخانه آوردند، به گونه ای که در پایان تهیه فهرست، این تعداد به 1000 کتاب رسید.  

به قم که آمدم با مجله تراثنا آشنا شدم، دیدم که اینها در بحث فهرستنویسی کار می کنند. من هم این لیست را به مجله تراثنا پست کردم تا در آنجا چاپ شود.

یک روز، آقای معراجی به منزل ما آمدند و گفتند که آقای طباطبایی می خواهند شما را ببینند. بعد فهمیدم که ایشان آسید عبدالعزیز طباطبایی هستند. آسید عبدالعزیز طباطبایی اولین استاد بنده در این عرصه است. ایشان از جیب خود نامه ای را که من برای مجله تراثنا فرستاده بودم، درآورد. فرمودند که این را شما فرستادید؟ گفتم: بله. بلافاصله فرمودند، من حاضرم با هم این فهرست را کامل کنیم.

ما حدود ده سال با نسخه های خطی مدرسه نمازی مشغول بودیم. چون نسخه های سختی بودند. هنوز هم من برخی از مولفان آنها را تازه پیدا می کنم. چون نسخه های خیلی قابل توجهی هستند. همین امر باعث شد که وارد عرصه مخطوطات بشویم و عمری را در این راه صرف کنیم.

آسید عبدالعزیز طباطبایی گفتند که شما را خدمت آقای مرعشی معرفی می کنم، تا فهرست شما در آنجا کامل و چاپ شود. خدمت آسید محمود مرعشی رسیدیم. لیست را به ایشان نشان دادم،  گفت: آقا، اینکه اصلا فهرست نیست. درست هم می گفتند، نظرشان این بود که شما باید طبق فهرست خودمان، این کتاب ها را فهرست کنید. یک جدولی کشیدند و یک فرمی تهیه کردند.

سه سال طول کشید که من طبق فرمی که ایشان داده بودند، فهرست را کامل کنم. در حدود 500 صفحه شد. آن را خدمت آقای طباطبایی بردم. فهرست را نگاه کردند و گفتند که در این فهرست نسخه های نفیسی است که من باید خودم به خوی بیایم و اینها را ببینم، تا این فهرست کامل شود. در راستای این کار، ایشان به خوی آمدند، و از روی این فهرست، تمام کتاب ها را دیدند.

مجدد من را خدمت آقای اشکوری معرفی کردند و خدمت ایشان هم رفتم. البته نه به عنوان کلاس، بلکه برای اینکه از تجربیات ایشان استفاده کنم، همین باعث شد که آقای اشکوری به بنده محبت داشته باشند.

ما فهرستنویسی در کتابخانه آیت الله مرعشی را سال 90 شروع کردیم. البته فهرستنویسی بخش خطی نبودیم. بلکه، فهرستنویسی نسخه های چاپی هند را آیت الله مرعشی به ما پیشنهاد دادند. این کار، میراث مشترک ایران و هند شد. 12 جلد آن تا به امروز منتشر شده است. 4 جلد آن هم آماده است.

اولین استاد کتابشناسی بنده، آیت الله سید عبدالعزیز طباطبایی بود. شخصیت و تاثیرگذاری ایشان در رشد و نمو فهرستنویسی و تحقیق و تصحیح در حوزه های علمیه ایران و عراق و جهان تشیع بر کسی پوشیده نیست. در واقع بنیان گذار علمی مجله تراثنا ایشان بودند.

همچنین آسید احمد اشکوری از اساتید دیگر بنده بوده و آن زمان مشغول فهرستنویسی در کتابخانه آیت الله مرعشی بودند. وقتی که من می رفتم، با کمال بزرگواری کارش را تعطیل می کرد، کلا میز کار فهرستنویسی خود را ترک می کرد و روی صندلی دیگری می نشست. گاهی اوقات یک یا دو ساعت من خدمت ایشان بودم. من چند درس مهم از محضر آقا سید احمد اشکوری یاد گرفتم یکی نظم ایشان است، نظم ایشان محیر العقول است. دانش پژوهان و کسانی که در این عرصه تلاش علمی می کنند باید نظم ایشان را الگو قرار دهند. ایشان هنوز هم آن نظم محیر العقول را دارند.

در مورد روش مورد استفاده در فهرستنویسی، بنده به دلیل علاقه شدیدی که به استاد اشکوری داشتم و نظم ایشان که در یادداشتهایشان بی نظیر است، در مقدمه فهرست ها اعلام کرده ام که از شیوه و کاربرگه ایشان استفاده می کنم. شکل کلی کار همان است. اما شاید خیلی جاها تغییراتی لازم باشد، مثلا در بحث کتابشناسی، استاد معمولا اعتقاد به ذکر منبع ندارند، اما ما معمولا منبع را ذکر می کنیم.

تا به حال، در مجموع، کتاب های چاپ سنگی سه کتابخانه را فهرست کردیم و منتشر شده است. یکی کتابخانه آستانه حضرت معصومه علیها سلام است که این فهرست را با دوست گرامی، آقای حافظیان نوشتیم و منتشر شده است. مورد دیگر، آستانه حضرت عبدالعظیم حسنی است که آن را هم با آقای حافظیان کار کردیم و آن هم منتشر شده و دیگری فهرست کتابخانه مجلس می باشد.

در مورد کتاب های چاپ سنگی، بنده معتقد بودم که این کتاب ها با توجه به اینکه آن زمان در دسترس هم بوده و هنوز به صورت مواد نادر کتابخانه ای درنیامده بودند، برای آنها از یک کاربرگه خیلی مختصر استفاده کنیم. مثلا نام کتاب، مولف، زبان، موضوع، تعداد صفحات و نام چاپخانه. اما بعدا متوجه شدیم که این کار در حق کتاب های چاپ سنگی، ارزش واقعی آن کتاب ها را نشان نمی دهد. این سبک را در کتابخانه آیت الله مرعشی تغییر دادیم. در پروژه میراث مشترک ایران و هند، همان کاربرگه ای که برای نسخه های خطی استفاده می کردیم، همان کاربرگه را برای معرفی نسخه های چاپ سنگی و سربی استفاده کردیم، فقط گزینه انجام را حذف کردیم.

یکی از کارهایی که بنده در فهرستنویسی انجام دادم و شاید هم منحصر به بنده باشد، این است که همه فهرست ها را بنده به صورت جمعی فهرست کردم و کار به صورت گروهی بوده است، اینطور نبود که بنده به تنهایی فهرست کنم، یک کار گروهی بوده است. در تمام کارها، نوعا کاربرگه را تقسیم می کردیم.

الان نوعا همه معتقد هستند که همه منابع در اختیار مراجعان قرار بگیرد و این ایده آل خوبی است، اما ایده آلی است که در واقع تحقق پیدا نمی کند. من معتقدم علت ضعف های موجود در این عرصه، عدم وجود مشتری جدی برای این منابع است. رشته های علمی ما در عرصه  مراجعه به متون کهن و نسخه های خطی و چاپ سنگی کوتاهی می کنند و تا این کوتاهی برطرف نشود، ما نمی توانیم توقع داشته باشیم که کتابخانه ها در این زمینه تلاش های جدی داشته باشند. در جامعه علمی ما هنوز جایگاه این منابع شناخته نشده، دانشگاه ها و حوزه های علمیه ما با اینها آشنا نیستند. همین هم باعث شده است که نوعا نسخه های خطی و چاپ سنگی با یک رخوتی در کتابخانه ها مواجه شوند.

پیشنهاد بنده این است که ما باید قبلا از اینکه درصدد تصحیح رفتار کتابخانه ها در این عرصه باشیم، رشته های علمی را با گذشته علمی خودشان آشنا کنیم. انتقادی که ما باید از کتابخانه ها داشته باشیم این است که آنها تلاش نکرده اند که دانشگاه ها و حوزه های علمیه ما با این منابع آشنا شوند. روی بحث تبلیغ کار و تلاش نکرده اند. فقط منابع را جمع کرده اند و در کتابخانه نشسته اند که مشتری بیاید. اینگونه نمی شود.

ادامه دارد...

 

 

تصاویر
  • علی صدرایی خویی: بخش عمده ای از فهرست هایی را که تاکنون کار کردم، به صورت کار گروهی بوده است