عالم حادث است و فکري آن است که در معلومات ذکر کرده شود به ترتيب بعض بر وجهي که ادا کنند به دانستن الي مجهول و هر چه در وي فکر کنند و به تصور ادا کنند آن را معرف و قول شارح خوانند (آغاز) +1
بدان که آدمي را قوه اي است دراکه که منقش گردد در وي صور اشياء چنان که در آئينه چنان که در آينه لکن در آينه حاصل نشود مگر صور محسوسات و در قوه مدرکه انساني که آن را ذهن خواهند (آغاز) +1
قوله و من لطف الله تعالي يعني من لطف الله سبحانه بعباده احداث الموضوعات اللغويه فانه اي فان الله و الفاء لتفصيل ما قبلها اذ من حقه ان يعقب الاجمال لما علم حاجه الناس الي تعريف بعضهم بعضا (آغاز) +1
"الکلمه لفظ وضع لمعني مفرد ، معني کلمه در اصل لغه يکسخن است و معني وي در اصطلاح نحوي لفظي است که نهاده شده باشد از براي معني که مفرد است..." (آغاز) +1
"سوالاتي که حضرت امير زاده اسکندر که حاکم شيراز بوده از حضرت سلطان العارفين سيد شريف کرده اول در باب آفرينش و سببي که باعث آفرينش بود و اول چيزيکه آفريده بود و ..." (آغاز) +1