نياز نامحدود و نثار معشوقي که در هواداري خورشيد جمالش کمند رويت ارني کويان از نهب حارث لن تراني هيچکه بکنگره عرش شهود نرسيد و در گذر خانه فانوس خيالش سر رشته... (آغاز) +1
بر خمير آينه نظير عاشقان صاحب حال و خاطر تسدير پذير صاحب مذاقان بالغ کلک صورت اين صحبت آشوب خيز و کيفيت اين سوداي وسوسه انگيز مستور پرده حجاب... (آغاز) +1
باز اين چه شورش است که در خلق عالم است / باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است / باز اين چه رستخيز عظيم است کز زمين/ بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است... (آغاز) +1
باز اين چه شورش است که در خلق عالم است / باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است / باز اين چه رستاخيز عظيم است کز زمين / يب نفخ صور خواسته نا عرش اعظم است... (آغاز) +1