"داستان مارکيز دوبرن ديلير: در اواخر سنه ۱۶۶۵ در يکي از شبهاي قشنگ فاينريک جمعيت معتبري در آن قسمت (پن نف) پل تازه که بطرف کوچه دفين کرلويز مي شود گردآمده بودند.." (آغاز) +1
"فصل بيست و هفتم: دو ساعت بعد از وقايع مذکوره (لورن) در منزل (موريس) آمده او را در اطاق خود نيافت ولي (آژزيلا) نوکر او را که در اطاق کفش کن نشسته..." (آغاز) +1